مدح و ولادت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
هجران به سر آمد؛ شب دیدار رسیده ای منتـظران! فرصت گـفـتار رسیده حـالا که به بـازار، خـریـدار رسـیـده دل را به کـف آریـد که دلـدار رسیده آمد گـلی از نـسل عـلـی و پـسرانـش ای جـان دو عـالـم به فـدای پـدرانش حور و ملک از عرش تماشاگر اویند ارواح مـقـدس هـمه دور و بر اویـند هم خضر و هم عیسی به ادب محضر اویند سر تـاسـر دنـیـا هـمه زیـر پَـر اویند نوری که بهپا خاسته از سامره امشب وا میکـند از کـار دل ما گـره امشب ما تـشنـگی خویش به دریـا نفـروشیم خاک در او را به گوهـرها نفـروشیم عـطر نفـسـش را به مسیـحا نفروشیم یک موی سرش را به دو دنیا نفروشیم این عشق عیان است؛ نیازی به بیان نیست در طینت ما خصلت کوفیصفتان نیست شادنـد همه اهل زمـین؛ اهل سـما هم لبخند نشـسـتهست به لبهای خـدا هم به به همه اسباب جنون هست فـراهم امشب شب مخصوص زیارت شد و ماهم در آرزوی رفـتـن بـیـن الحـرمـیـنـیم یارب! سببی ساز که دلـتنگ حـسینیم آن گل که بُوَد دیـدۀ نرگـس نگـرانش آن یوسف خوشنام که گمگشته نشانش آن را که زند نبض زمین با ضربانش یا رب! برسانش! برسانش! برسانش! مشتاق ظهور است خودش بیشتر از ما ایکاش در آن روز بسازد سپر از ما روزی که سوی مکه سپاهی بکـشاند وقـتی رجـزی مثل ابالـفـضل بخـواند کافیست که شمـشیر علی را بتکـاند از دشـمـن حـیـدر احـدی زنـده نـماند تاریخ نـشان داده که در عـالـم ایجـاد با آل عـلـی هر که در افـتاد ور افـتاد میآیـد و بـر پـا کـنـد اسـلام عـلی را بـالا بـبـرد یکنـفـری جـام عـلـی را در کل جـهـان زنـده کـند نام علی را بیـچـاره کـنـد دشـمـن نـاکـام علی را آنروز، همان روز بد قوم یهود است پایـان بـدی منـتـظـر آل سـعـود است |